|
» امروز |

شهریور 1367 وارد این دنیای اغواگر شدم.به لطف خدا از دبیرستان متوجه شدم که دنیا بدون صاحب و مخلوق بدون خالق هیچ ارزشی ندارد.بیشتر از آنکه دانشجو باشم دانشجو نما هستم.غم ایران دارم.ایران اسلامی.ایرانی که در آن همت و باکری زیسته اند.از بت شکن خمین آموخته ام که خاک ایران مانند همه خاکهای دنیاست.وقتی با ارزش می شود که آن را با خاک پای محمد (ص) آمیخته سازیم.
متشكرم
اوباما بدتر از بوش
پرسشی از تاریخ
استمنا؛ آری یا خیر!
باراک اوباما؛ رییس جمهور ایالات متحده
پست جدید به پاس اظهارات مشایی!!
مهدی جامی و رادیو زمانه
اندر احوالات سروش
گاف مثل گلشیفته
چگونه فیلم حاج آقا منتشر کنیم و معروف شویم
طنز جالب کیهان درباره گلشیفته فراهانی
احمدینژاد و احمدینژادیها
آقای نجف زاده! نگران نباش، مردم میفهمند
حالا توکلی می ماند و ...!
حمایت از مدیر سایت عدالتخانه
نشست خبری فیلم دعوت (عکس)
تهدید زنانه (عکس)
چرا احمدی نژاد محبوب است؟
احمد خاتمی: تق لیبرال دموکراسی درآمده
همسر یک جانباز: از شدت درد خوابش نمیبرد
رونمایی از گلشیفته فراهانی
سکوت گوش خراش یک رییس جمهور
انحلال کمیته دختران حزب مشارکت به خاطر بروز مسائل غیر اخلاقی
مسیح جان، تو هم میتوانی عریان شوی
گلشیفته خودشیفته
بازیگر لعنتی
چرا گلشیفته سوّمین گزینه را انتخاب کرد؟
یك بازیگر زن دیگر در دام مافیای هالیوود
مدیران اصلاح طلب و مدارک دانشگاهی تقلبی
آقای خاتمی! خاطرات تلخ دوران شما از یادها نخواهد رفت
عمومی ( 97 )
سیاسی ( 82 )
ادبیات ( 32 )
تلویزیون ( 21 )
سینمایی ( 35 )
دانشگاه ( 11 )
سرگرمی ( 23 )
عاشقانه ( 31 )
فنآوری ( 7 )
مذهبی ( 93 )
اجتماعی ( 71 )
حوادث ( 72 )
موسیقی ( 14 )
ورزشی ( 35 )
عمران ( 0 )
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
هر کس به طریقی دل ما می شکند
دلگیرم. از دوستان دلگیرم. از ابتدایی که شروع به نوشتن در این وبلاگ کردم، افراد زیادی من را به باد اهانت و توهین گرفته اند اما کوچکترین احساس ناراحتی نداشتم. چون به هدف و اعتقاداتم باور داشته ام اما دیروز یکی از دوستان ارزشی کامنتی برای من گذاشت که دلم را به آتش کشید. این دومین باری است که از طرف یک همفکر اینطور نواخته می شوم. گویا سرنوشت این است که از هر دو طرف طرد شوم. عده ای مرا فاشیست طالبان مسلک می خوانند و عده ای از همفکرانم، مرا استحاله شده می دانند.
آقای ارمیای عزیز، ناراحت شدم از خواندن نظرت. نه اینکه از خواندن انتقاد و نظر مخالف ناراحت شوم (به والله اینطور نیست) بلکه انتظار نداشتم حمایت هایی که از احمدی نژاد کردم و سختی هایی که در این راه متحمل شدم را اینگونه پاسخ بگیرم. انتظار نداشتم به خاطر کتک خوردن از افراطیون تحکیم وحدت به علت حمایت از احمدی نژاد، از طرف شما سرزنش بشوم. تازه دارم می فهمم چرا علی (ع) در چاه گریه می کرد...
الف) گفته ای که احمدی نژاد را تخریب کرده ام. اول اینکه هیچ وقت برای فرد ارزش قائل نباش. بلکه به تفکرات افراد نگاه کن. من عاشق چشم و ابروی احمدی نژاد که نیستم تا بخواهم همیشه از او دفاع کنم. من تفکرات او را منطبق بر آرمان های انقلاب و اسلام دانستم و برای همین از او طرفداری می کنم. به جرئت می توانم بگویم که محمود احمدی نژاد که دارای فلان قد و فلان ظاهر است، برای من کوچکترین ارزشی ندارد. من عاشق اعمال و رفتار و تفکرات احمدی نژاد هستم. آیا حق ندارم از او به خاطر انحراف از مسیر حقیقت انتقاد کنم؟ مگر احمدی نژاد معیار سنجش حقیقت است که تمام کارهای او را درست بدانم؟ انشاالله که دینتان تحقیقی است و نه تقلیدی و کمی درباره اصل چهارم شریعتتان جستجو کرده اید. حتما می دانید که اختلاف شیعه و سنی بر سر اصل عدل این است که اهل سنت می گویند هر کاری خدا بکند عدل است اما تشیع می گوید هرکاری که عدل است توسط خدا انجام می شود. حال چه شده است که شما می گویید هرکاری که احمدی نژاد می کند، حق است؟ معیار من برای سنجش تمام افراد، حق است. آیا استفاده از فرد مفسدی چون علی کردان (که اطلاعات موثقی درباره فسار مدیریتی وی دارم)، بر طبق معیار حق است که انتظار حمایت از وی را دارید؟ آیا تاکید و تایید احمدی نژاد درباره سخنان مشایی با جریان حق هم راستا است؟ چه کسی گفته است که احمدی نژاد را در همه حال باید حمایت کرد؟ برای من، احمدی نژاد تا جایی احترام دارد که در مسیر حق قدم بردارد. اگر او چنین کند، جان بی ارزشم را فدایش می کنم. در غیر این صورت تا پای جان در مقابل او می ایستم. تفاوت من و شما این است که من افراد را با حق می سنجم ولی شما حق را با افراد می سنجید. یک سوال: آیا اگر احمدی نژاد هم مانند خاتمی عمل کند، باز هم باید از او حمایت کنیم؟
ب) گفته ای که ضد احمدی نژاد هستم و ضد احمدی نژاد مطلب می نویسم. آن موقعی که من به خاطر دفاع از احمدی نژاد، توهین به خانواده ام را تحمل می کردم، شما کجا بودی؟ آن موقعی که من به خاطر احمدی نژاد کتک خوردم، شما کجا بودی؟ آن موقعی که من به خاطر احمدی نژاد 13 ساعت روی آسفالت خیابان نشستم، شما کجا بودی؟ آن موقعی که من به خاطر احمدی نژاد با بهترین دوستانم قطع ارتباط کردم، شما کجا بودی؟ من ضد احمدی نژادی نیستم و انشاالله اگر عمری باشد، در انتخابات آتی هم به او رای خواهم داد اما من طرفدار احمدی نژاد بودن را معادل با مقلد کورکورانه بودن نمی دانم. من، علی (ع) را امام خود می دانم که آهن گداخته را به برادرش هدیه کرد. اگر کوچکترین انحرافی در افکار و اعمال احمدی نژاد ببینم، یقینا از او انتقاد می کنم. چون احمدی نژاد متعلق به خودش نیست. او نماد تحقق آرمان های انقلابی است که 20 سال توسط هاشمی ها و خاتمی ها استحاله شده بود. اگر احمدی نژاد زمین بخورد، انقلاب زمین خورده است. اما مطمئن باش که با حمایت مطلق از او، قطعا راه درست را گم خواهد کرد.
ج )گفته ای که شهروند امروز باید بسته می شد. من کلا با برخورد حذفی مخالفم. چرا به جای بستن شهروند، یک مجله منتشر نکردند که بتواند با جذابیتش مخاطب را جذب کند؟ چرا به خاطر ضعف خودمان، قوت دیگران را لگدمال می کنیم؟ در ضمن اگر شهروند لایق توقیف بود، امثال مشایی لایق محاکمه هستند. مشایی را که می شناسید؟! همان کسی که به قرآن توهین کرد و تحت حمایت بی چون و چرای احمدی نژاد قرار دارد.
د) گفته ای که خاتمی جناح راستی ها را پاکسازی کرد و حالا احمدی نژاد هم حق دارد که انتقام بگیرد. مقایسه احمدی نژاد با خاتمی، بزرگترین جنایت و خیانتی است که می توان در حق احمدی نژاد انجام داد. مگر ما احمدی نژاد را باید با خاتمی مقایسه کنیم؟ خاتمی که تکلیفش مشخص است. انتقاد ما از احمدی نژاد، دلیل بر قوت خاتمی نیست. بلکه ما احمدی نژاد را خمینی نوین می دانیم و انتظار داریم که خمینی وار عمل کند. وگرنه واضح است که احمدی نژاد در مقایسه با خاتمی، در جایگاه بسیار رفیعی قرار دارد اما مساله اینجاست که انتظار ما از احمدی نژاد بالاست (و کاملا بر حق است). او نماد احیای آرمان های انقلاب است. بسنده کردن به برتری های احمدی نزاد بر خاتمی، ژاژ خاییدن و منحرف شدن از راه صحیح است.
ه) گفته ای که پولدار بودن منافاتی با مسئولیت داشتن ندارد. تو را به سخنان امام ارجاع می دهم. نتیجه گیری با خودت.
و)گفته ای که همرنگ جماعت شده ام. نخیر برادر. من اگر همرنگ جماعت شده بودم، الان از طرف شما و خیلی های دیگر مورد اتهام واقع نمی شدم. اتفاقا مشکل من این است که همرنگ هیچ جماعتی نشده ام. نه به طیف افسادطلبان گرایش دارم و نه حامی مرتجعین هستم. مشکل من این است که مستقل هستم. مشکل من این است که همه چیز را سیاه و سفید نمی بینم. باز هم تاکید می کنم که حق را با افراد نمی سنجم بلکه افراد را با حق می سنجم.
دلم خیلی پر است. ناراحت شده ام. خدا همه را هدایت کند.
هرکس به طریقی دل ما می شکند – بیگانه جدا دوست جدا می شکند
بیگانه اگر می شکند حرفی نیست – از دوست بپرسید چرا می شکند
لینك ثابت
نظرات ( )
آقای احمدی نژاد، لجبازی با چه کسی؟!
((روزی که ما ساده زیستی و قناعت را از یاد ببریم و بخواهیم همانند دولتمردان فاسد دوران طاغوت زندگی اشرافی داشته باشیم، همان روز، روز مرگ ارزش های ما و روز جدایی ما از ملت و روز مرگ ما و انقلاب ماست.))
((اگر می خواهید بی خوف و هراس در مقابل باطل بایستید و از حق دفاع کنید و ابرقدرتان در شما اثر نگذارد، خود را به ساده زیستن عادت بدهید.))
((با زندگی اشرافی و مصرفی نمی توان ارزش های انسانی-اسلامی را حفظ کرد.))
((مبارزه، با رفاه طلبی سازگار نیست.))
تمام جملات از بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه) می باشد.

یک سوال مهم: چرا احمدی نژاد در ماه های اخیر به خودزنی روی آورده است؟
آقای هاشمی! یک سوزن به خودت بزن، یک جوالدوز به دیگران
ظاهرا افاضات انتقادی آقای هاشم رفسنجانی تمامی ندارد. ایشان در آخرین سخنرانی خویش، دولت نهم را به باد انتقاد گرفت و به سیاست های اقتصادی دولت حمله کرد. ایشان در بخشی از صحبت های خود فرموده اند که عدالت به معنای گداپروری نیست. همچنین با انتقاد از وابستگی اقتصاد کشور به نفت، دولت نهم را مسبب تمامی ایرادات اقتصادی کشور دانست.

اگر در آن جلسه حضور داشتم، ابتدا یک لیوان آب خنک به آقای هاشمی می دادم تا آتش خشم ایشان از شکست در مقابل دکتر احمدی نژاد در سال 84 خاموش شود و بتوان در فضایی منطقی به گفتگو نشست. باید به آقای هاشمی یادآوری کرد که اگر عدالت به معنای گداپروری نیست(که قطعا همین طور است)، یقینا به معنای مستکبر پروری و ایجاد شکاف طبقاتی در جامعه هم نیست. ظاهرا ایشان فراموش کرده اند سال هایی را که بر مسند ریاست جمهوری ایران تکیه زده بودند و با اعلام رسمی اقتصاد لیبرالی به عنوان تئوری اقتصادی کشور، عملا ایران را به پایگاهی برای نظام سرمایه داری تبدیل کردند و دقیقا از همان زمان بود که گسل میان طبقات جامعه عمیق شد و اصطلاحات بالا و پایین شهر نشین رواج یافت. همچنین باید از آقای هاشمی پرسید که شما برای کاهش وابستگی اقتصاد ایران به نفت چه کاری کرده اید؟ مگر نه اینکه سکان هدایت کشور در آغازین روزهای پس از جنگ (که بواقع می توان آن را آغاز شروع به کار نظام جمهوری اسلامی دانست) در دست ایشان بوده است؟ پس چرا آن زمان تدبیری برای کاهش وابستگی به نفت نیاندیشیدید و وابستگی 85 درصدی اقتصاد به نفت را به دولت نهم هدیه کردید؟ براستی اگر دولت نهم با تدبیر و هوشیاری خود، وابستگی اقتصاد به نفت را به زیر 50 درصد کاهش نداده بود، اکنون فاجعه ای عظیم گریبان گیر اقتصاد ایران شده بود. همچنین نمی توان از اقدامات تاثیرگذار دولت نهم در احیای اصل 44 قانون اساسی (خصوصی سازی) به راحتی گذشت.
آری آقای هاشمی! سنگ بنای اقتصاد ایران را شما کج گذاشتید و اکنون به جای تلاش برای جبران اشتباهتان، بر سر راه کسی که می خواهد از کج رفتن این بنا تا ثریا جلوگیری کند، سنگ می اندازید و نوچه هایتان در روزنامه حزب رسمی شما، دم از احیای اقتصاد آزاد (کاپیتالیسم) آن هم در زمانی که همه به ناکارآمدی آن اذعان کرده اند، می زنند. حرص و آز شما برای بازگرداندن تاج و تخت پادشاهیتان را کاملا درک می کنم. به قول شاعر: ((آدمی پیر چو شد، حرص جوان می گردد - خواب در وقت سحرگاه گران می گردد)). اما چاره چیست؟ این قانون تاریخ است. زمانی هانس کریستین اندرسون داستان کودکی را را روایت کرد که بی توجه به همه چاپلوسان، عریان بودن پادشاه را به رخ همگان کشید و لو را رسوا کرد. اکنون محمود احمدی نژاد در نقش همان کودک است که جسورانه در مقابل شما ایستاد و پوچ بودنتان را عیان کرد اما شما به جای آنکه همانند آن پادشاه از این ماجرا عبرت بگیرید، دست به تلاشی نافرجام و بیهوده برای سر به نیست کردن عامل رسواییتان کردید اما ظاهرا فراموش کرده اید که: ((تعز من تشائ و تذل من تشائ)).
آقای هاشمی! هنوز در توبه باز است و ((الله یحب التوابین)).
یاد باد آن روزگاران
مادرم میگه من باید دختر می شدم. از بس که احساساتی هستم. با کوچکترین اتفاقی که به نحوی با احساسات آدم ارتباط داشته باشه، اشک می ریزم.

هفته پیش وقتی تلویزیون یه حال اساسی به همه داد و ((الو الو من جوجوام)) و ((کلاه قرمزی)) را پخش کرد، من اصلا در حال خودم نبودم. نمی تونستم جلوی اشک هایم را بگیرم. تمام خاطرات کودکی ام از جلوی چشمانم رد می شدند. من با آقا میو زندگی کرده بودم. وای... مگه میشه اون صحنه ای که آقای مجریه گل رو به سمت کلاه قرمزی پرت می کنه، فراموش کنم؟ یادم میاد اون موقع اونقدر توی سینما گریه کردم که همه اطرافیانم به مادرم اعتراض می کردند که بچه رو ساکت کن!! این دفعه هم همانطور شد. وقتی کلاه قرمزی شروع به خوندن کرد که ((آقای راننده...برو بزن تو دنده...برو به سمت تهرون...میخوام برم تلویزیون))، قطرات اشک آرام آرام از گوشه چشمانم جاری شدند. دست خودم نبود، پیش میاد دیگه.
مادرم میگه من باید دختر می شدم.
آقای احمدی نژاد، لطفا احمدی نژادی باش
باسمه تعالی
برادر گرامی، جناب آقای دکتر احمدی نژاد
ریاست محترم جمهور
با سلام
پیش از این در نامه ای که همراه با دیگر تشکل های دانشجویی خدمت تان ارسال کرده بودیم، خواستار عزل آقای کردان از جانب شما شده بودیم. اکنون که آن ماجرا به پایان رسیده است، لازم دیدیم نکاتی را با شما در میان گذاشته و توصیه هایی برادرانه را خدمت تان عرض نماییم.
روشن است که روی سخن ما با شماست؛ نه آقای کردان، یا آن دسته از مخالفانی که هجو و تمسخر پیشه کردند، یا آن دسته موافقانی که برای توجیه نظر خود، همهی غیرمعصومین را دروغگو خواندند، یا آن سیاستپیشگانی که منافقانه و با مواضعی مبهم سعی در حداکثر استفادهی سیاسی از ماجرا را داشتند و در پایان هم معلوم نشد که موافق استیضاح بودند یا مخالف!
جناب آقای رئیسجمهور!
از همان ابتدا و پیش از آنکه جلسه اول رأی اعتماد وزیر پیشنهادی کشور برگزار، و مسائلی مانند مدرک تحصیلی وی مطرح شود، عده ای از نمایندگان مجلس، دانشجویان، رسانه ها، و... نگرانی جدی خود را از این تصمیم شما اعلام کرده بودند. این نگرانی که دقیقاً از جانب کسانی بود که بزرگ ترین حامیان شما و دولت نهم بودند و هستند، نه ناظر به مدرک تحصیلی یا دیگر جزئیات، بلکه ناشی از عدم همسویی بینش و منش وزیر معرفی شده با گفتمان عدالتخواهی و اصولگرایی دولت نهم بود. نگرانی ای که قبلاً نیز راجع به معاون حقوقی تان ابراز شده بود.
با شناختی که از شما داریم، این تصمیم شما که با حمایت های بعدی تان همراه شد، ناشی از منفعت گرایی سیاسی نبود؛ که اگر شما به جای انجام وظیفه، به دنبال کسب محبوبیت و رأی بودید، پس از مشاهده اعتراضات و جو عمومی ای که در کشور حاکم شد، کاملاً به نفع تان بود که پا پس کشیده و وجهه خوبی برای خود دست و پا کنید؛ همان کاری که دوستان و هم خط های سیاسی آقای کردان کردند. همین اتفاق هم به خوبی نشان داد که طیف سیاسی ای که شما به آن تعلق دارید، اهل سیاست بازی و ترجیح منافع حزبی و گروهی به مصالح عالیه ی نظام، حقیقت و عدالت نیست. ما دیدیم که بیشترین مخالفت ها را آقایان حسینیان، مطهری، نوباوه، و... کردند. آقای زارعی بود که مدیر کلاهبردار را سیلی زد و آقای رسایی بود که موضوع را پیگیری کرد. این افراد همه جزء لیست 10 نفره ای بودند که در انتخابات مجلس در حوزه ی تهران به شما منتسب بودند.
اما برادر!
به نظر می رسد توجه زیاد شما به بعضی خصوصیات مثبت مانند پرکاری، موجب کم توجهی شما به بعضی معیارهای دیگر که ریشه در مسائل فرهنگی دارند، شده است. ما به برخی محدودیت های شما در اجرای ایده آل هایتان واقفیم. اما انتظار داریم در انتخاب مدیران، توجه و سختگیری بیشتری نسبت به تطابق بینش و منش شان با اسلام نابی که از امام خمینی(ره) آموخته ایم، داشته باشید. مرزبندی تان را با دیگر خطوط، پررنگ کنید؛ همانطور که در انتخابات نهم ریاست جمهوری پررنگ بود و مردم آنرا خوب تشخیص دادند.
آقای رئیس جمهور!
این خواسته را محدود به دانشجویان بسیجی یک دانشگاه ندانید؛ حتی در سکوت و کناره گیری برخی مدیران انقلابی دولت و نزدیکان تان در ایام اخیر هم می توان نشانه های این خواسته را دید. در آخرین مصاحبه تان قبل از استیضاح گفتید که اهل مماشات با نزدیکان و دوستانتان هم نیستید –و جز این هم از شما انتظار نمی رود-؛ علت این مماشات تان با نادوستان چیست؟! "عنصر محوری جلسات دیگران [به قول خودتان]" در دولت شما چه کار می کند؟! برادر! وظیفه ی ما و شما توجیه اشتباهات خودمان هم نیست، چه رسد به اشتباهات دیگران!
ما علی رغم جوسازی سنگین مخالفین تان -که از جریانات متنوع و بعضاً به ظاهر متضاد سیاسی هستند-، به صداقت و ایمان شما اعتقاد داریم. در خاطر داریم صحبت دو سال پیش شما در دیداری دانشجویی را که از یکی از اعضای دولت گفتید که هرجا می نشیند علیهتان صحبت می کند، اما چون تشخیص داده اید که اهل کار است، مانع ادامه ی مسئولیت اش نشده اید. برخی خصوصیات مهم و کم نظیر، و بعضاً بی نظیر شما، تکلیف ما را در ترجیح شما به دیگران روشن می کند. اما این را هم بدانید که نمره ای منفی را در کارنامه ی شما ثبت کرده ایم. نه در نظر گرفتن واقعیات سیاسی جامعه، موجب می شود ذره ای از آرمان هامان بکاهیم و به اشتباه تان اذعان نکنیم، و نه علاقه ی مفرط مان به آرمان های انقلاب اسلامی موجب می شود خطای صورت گرفته توسط جریانی که در مسیر صحیح حرکت می کند را با عملکرد جریان هایی که نسبتی با مسیر نورانی انقلاب ندارند، خلط کنیم.
آقای رئیس جمهور!
از خرداد 84 گفتمان دیگری حاکم شده است؛ گفتمانی با مختصاتی جدید که با روی کار آمدن اش به تعبیر رهبر عزیزمان «انقلاب در مسیر واقعی خود قرار گرفت». شعارها و ارزش هایی احیا شد که «حتی برخی مخلصان انقلاب، تصور می کردند که دوران آنها به پایان رسیده، و حتی به این شعارها گستاخی و جسارت می کردند». همان خط انقلاب اسلامی که نه تنها در میهن مان، بلکه در امت اسلام و حتی دیگر آزادی خواهان جهان مطرح، و به گفتمان «احمدی نژادی» مشهور شد. ما خود احمدی نژاد را هم با آن گفتمان می سنجیم. آقای احمدی نژاد! ما احمدی نژادی هستیم، شما هم احمدی نژادی باش!
آقای احمدی نژاد!
اتفاق جدید، معرفی آقای کردان نبود. اتفاق جدید، خرداد 84 رخ داده بود. آن زمان که بر خلاف خواست احزاب سیاسی و با دعا و تلاش عامه ی مردم متدین، مسئولیت به کسی واگذار شد که از او انتظارات فراتری می رفت. وگرنه ما فراموش نکرده ایم که در صورت عدم وقوع این اتفاق، کسانی مانند وزیر برکنار شده تان را بر مصادر امور می دیدیم و متعجب هم نمی شدیم. از شما که حلقه ی تنگ مدیران را شکسته و مسئولیت های رده ی اول کشور را به فرزندان متعهد و پرتوان انقلاب واگذار کردید، انتظار نمی رود «یک شَبه احمدی نژادی شده ها» را بر مقدرات نظام حاکم کنید. از شما انتظار نداریم در کارها، به عدم مخالفت رهبری حکیم انقلاب بسنده کنید.
آقای رئیس جمهور!
اکنون پس از رأی عدم اعتماد مجلس شورای اسلامی به وزیر کشور، از شما درخواست داریم:
1- افراد دیگری که در شأن دولت نهم نیستند را خود از مسئولیت های رده اول برکنار نمایید.
2- دستور بررسی تخلفات صورت گرفته در مدارک تحصیلی کلیه ی مدیران کشور از سال 1364 که پیش از این صادر کرده بودید را ضمن در نظر گرفتن کامل ملاحظات اخلاقی و اهمیت حفظ آرامش در فضای عمومی جامعه، به صورت جدی پیگیری و با متخلفان برخورد قاطع صورت دهید.
3- اصلاح ساختار نظام آموزشی و ارزشگذاری علمی، و مهمتر از آن، فرهنگ عمومی را برای رهایی از معضل مدرکگرایی، به طور جدی در دستور کار قرار دهید. که در صورت عدم تحقق این مهم، همچنان شاهد فروش مقالات، پایاننامهها، اختراعات، و مدارک تحصیلی بیاعتبار، شغلهای کاذب آموزشی، فشارهای روانی بیمورد وارده بر دانشآموزان و دانشجویان، گسست میان دانشگاه و نیازهای جامعه، اتلاف سرمایههای اجتماعی و فرهنگی، و از همه مهمتر رکود شور و نشاط علمی لازم برای نیل به تمدن باشکوه اسلامی خواهیم بود.
برادر عزیز!
ما بیش از این که نگران سیل حملات دشمنان بی نقاب و نقاب دار انقلاب به شما و دولت نهم باشیم، نگرانیم که وظیفه ای باشد و شما آن را انجام ندهید؛ که اگر این دومی پیش نیاید، به لطف خدای بزرگ، و حمایت های رهبر عزیز و عموم مردم که ولی نعمتان این نظام مقدس اند، آن حملات بی اثر خواهد بود؛ بعون ا... تعالی.
آقای دکتر! این نامه نوشته نشده است برای ساختن وجههای منتقد از خود، یا جا نماندن از سیل هجوم به دولت، که به قول رهبرمان «چیزی نیست که خدای متعال به آسانی از آن بگذرد»؛ بلکه سخنی بود از دل برآمده، باشد که بر دلت بنشیند برادر!
«وَلَیَنصُرَنَّ اللَّهُ مَن یَنصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ».
بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی امیرکبیر
..: آخرین ارسال ها :..
هر کس به طریقی دل ما می شکند
آقای احمدی نژاد، لجبازی با چه کسی؟!
آقای هاشمی! یک سوزن به خودت بزن، یک جوالدوز به دیگران
یاد باد آن روزگاران
آقای احمدی نژاد، لطفا احمدی نژادی باش
چرا احمدی نژاد ؟
مخالفی که راه را به ما یاد داد
شبهه زدایی
بوی تعفن می دهید
استیضاح لازم بود ولی کافی نیست
ساقی عزیز، می ترسم
قضاوت با خودتان (قسمت ششم)
صفوان جمّال و اقتصاد جهانی
حجاب از دیدگاه نویسنده اعتماد ملی
در محضر استاد رحیم پور
کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز میباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by Mehdinews.com
The Template Designed By Mehdi Khanalizadeh @ www.Mehdinews.com